تبليغاتX
هوای تازه
هوای تازه دیگر از زبان مجتبی فتحی پور
بدون شرح !! 


 سلام دوستان . دنبال جنجال و این جور حرفها نبودم و نیستم  فقط خواستم حرف دلم رو زده باشم  بخاطر همین هم .  گفتم بدون شرح !!  خودم می دونم بیشتر شبیه هزیون شده تا شعر . ولی حرف دلم بود لاجرم بر دل نشیند ...

 
نه تابستونه نه خورشيد تو آسمونه
عينک دودي زدي بريدي ازخونه


انقده تلخ حقيقت که تومي ترسي
توي ترديدي که دنيات مثل زندونه


دونه دونه کاغذاي پارتو خوندن
گفتي که بهترشم دارم فراوونه


ميون به به و چه چه تو شدي کوه غرور
شاعر شهر تهي شدن چه آسونه


توي عالم هنر گوهر يک دونه
ديگه حرفات واسه مردم حکم قانونه


اما وقتي نقداتو پاره مي کردي
گفته بودي قدرتو کسي نمي دونه


از چش آدم و عالم داري مي افتي
گوش نکردي حالا دنيا شده وارونه


يکي گفت خودش رو گم کرده ديوونه
گفته بود دوست داره حالا پشيمونه


حتي اونا که تو رو خدا مي کردن
امروز از کارتو بدجور دلشون خونه


تو چشاي هيچ کي هم نگاه نکردي
پشيموني حالا چشمات خيسه بارونه


نه تابستونه نه خورشيد تو آسمونه
عينک دودي زدي بريدي ازخونه


انقده تلخ حقيقت که تومي ترسي
توي ترديدي که دنيات مثل زندونه

+ نوشته شده در  جمعه ششم اردیبهشت 1387ساعت 1:28  توسط صادق (مجتبی فتحی پور)  | 

سلام دوستان عزیز .

بزرگی این چنین فرمودند : 

باز هم تاسف. تاسفي دوباره براي اينکه مدروکي نبودند وفقط همانند کلام ذهي خيال باطلي بودند که از دهان جاهلي بيرون آمده بود و چه بهتر که به آنچه اعتقاد داشتيم رسيديم و باوري شد برايمان که چنين اند آدميان و همه مانند هم اند و نمي شود ديگري را از ديگر تميز داد.اين ساختاري است که خود خواسته اند و هيچ اجباري نبود که هر گونه اجباري منع شده است اينگونه خواسته اند وما نخواسته ايم.
اينگونه شدند و ما نشديم. عطش داشتند و ما سيراب مي نمايانديم خود را .و ما اين باور را داريم که هنوز در راه اند اگر بخواهند
.

+ نوشته شده در  یکشنبه یکم اردیبهشت 1387ساعت 14:17  توسط صادق (مجتبی فتحی پور)