سلام دوستای عزیزم
ممنونم از کامنت های خوبتون و ممنون که منو راهنمایی می کنید.
(قابل توجه دوستان من خودم خواستم دو بیت آخرش متفاوت باشه.شاید زیاد جالب نشده باشه.
نظر شما واسم اهمیت بیشتری داره )
مجتبی فتحی پور
ساعت تنهايي هام کوک شد و رفتي
حرفاي دلم نگفته موند و رفتي
طرحي که از تو کشيدم نا تمومه
بارون چشام پاکش کرده شبونه
نقشي از تنهاييام و برگريزون
مي کشم عابري خسته زير بارون
فصل پاييزه شبونه مي نويسم
برگاي خشکيد شو بهم مي ريزم
مي گذرم از تو وکوچه باغ رويام
از تو و غربت چشمات مي گريزم
راه مي افتم تو خياله مرد عابر
ساعت تنهايي هم مي شکنه آخر
ديگه هر شب منم و يه بوم خالي
فصل پاييز و يه عابر خيالي
مي پاشم عطر تورو رو نقاشي
من مي خوام عابرشب هام تو باشي
ساعت تنهايي هامو بشکني
اون که تو خاطرمه همون باشي
قاصدک خبر اوردی!؟ خواب چشمامو پروندی
قاصدک چی گفته بودی؟ که دل ما رو سوزوندی
قاصدک خبر نداری!؟ دلمو ساده شکستن
قاصدک بی خبر انگار چشم امیدمو بستن
قاصدک رفیق دردام ساده از دلم گذر کرد
زخم تازه رو دلم کاشت چشم آسمونو تر کرد
قاصدک باور نداری؟! به بدا ما رو فروختن
نمی گم به یک غریبه حاصل عشقمو سوختن
به بدا مارو فروختن به بدا مارو فروختن
قاصدک می رم از این جا تا تو پیدام نکنی
از دلم دلی نمونده دلو رسوا نکنی
قاصدک انگاری هیچ کس خاطر دلو نمی خواد
دل وا مونده ما رو جز خدا هیچکی نمی خواد
قاصدک باور نداری!؟ به بدامارو فروختن
نمی گم به یک غریبه حاصل عشقمو سوختن
به بدا مارو فروختن به بدا مارو فروختن
بی تو شبهام ابر بارون
بی تو شبهام دل داغون
بی تو شبهام بی ستاره
بی تو مهتاب رنگی نداره
بی تو شبهام بی آرزو
بی تو شبهام آواز قو
هجرت تو اوج پرواز
غربت من شدی آغاز
بی تو شبهام مرگ دوبارم
بی تنهام تموم کارم
بی تو تنهام دارو ندارم
جزغم دوری غمی ندارم
بی تو تنهام بی تو تنهام
بی تو تنهام حتی تو رویام
بی تو تنهام بی تو تنهام
تنها رفیقم اشک چشمام
بی تو شبهام ساکت و سرد
بی تو شبهام پر حسرت
بی تو شبهام رنگ وحشت
بی تو رفتن تابی نهایت
بی تو تنهام بی تو تنهام
بی تو تنهام حتی تو رویام
بی تو تنهام بی تو تنهام
تنها رفیقم اشک چشمام
وقتی رفتی همه گفتن نور خونه کم شده
همه گفتن لاله مرده قامت گل خم شده
وقتی رفتی همه جا بوی غریبی پیچید
تو دلم غمی شکفت قطره ای اشک چکید
لای حرفای همه بغض تلنگر می زد
بغض آسمون شکست طفلکی شیون می زد
انگاری،انگار نه انگار ،رفته بودی تا خدا
حک شده اسمت رو قلبم نیستی از دلم جدا
جای اینکه به دلم از غم تو چنگ بزنم
می دونم، می تونم حرف دلم رو با تو یک رنگ بزنم
می دونم زندگی خوب ، مرگ سفر به روشنی
تویی بانوی صدام تویی شعر موندنی
ای موج دریا منو به ساحل نبردی
توی طوفانت شکستم شکسته هامم نبردی
ای موج دریا من با ماهی ها غریبم
به چه جرمی منو دست غم سپردی
ای موج دریا توی ساحل اون باید تا کی بشینه چشم براه
خبر از طوفان نداره می گه رفتی بی وفا
ای موج دریا این آخرین فرصت رو از من تو نگیر
اون هنوز منتظر ، غروبه اشکاشو نگیر
ای موج دریا منو تو باهم رفیقیم توی ساحل می دونم هر دو می میریم
ای موج دریا اون مثل من تک وتنهاست اگه بی هم بمونیم هر دو می میریم
موج دریا منو به ساحل رسوندی منو به عشقی رسوندی که نموندی
موج دریا یاد و خاطرت عزیز واسه من تا که هستم تا نفس هست تویی با من
تا همیشه یاد پاییز با منه
داره تیکه تیکه قلب رو می شکنه
صدای خش خش پای رهگذر
نغمه جدایی تو از منه
تو بگو بعد تو دل چقدر تحمل می کنه
لحظه هر لحظه فقط مرگ رو تجسم می کنه
تا همیشه باد پاییز با منه
داره برگ برگ دلم رو می کنه
بعد تو لالایی شب های من
زوزه شوم یه جغد پر غمه
تو بگو بعد تو دل چقدر تحمل می کنه
لحظه هر لحظه فقط مرگ رو تجسم می کنه
تا همیشه ابر پاییز با منه
قطره قطره بغضش رو آب می کنه
چیکه چیکه ساز بارون می زنه
جای رعد اسمتو فریاد می زنه
تو بگو بعد تو دل چقدر تحمل می کنه
لحظه هر لحظه فقط مرگ رو تجسم می کنه
تا همیشه ظهر پاییز با منه
غم تو تو سینه پرپر می زنه
یاد تو تو قاب عکس نقاشی
به چشای خیس من زل می زنه
تو بگو بعد تو دل چقدر تحمل می کنه
لحظه هر لحظه فقط مرگ رو تجسم می کنه
در انتهای خسته این کوچه
دنبال رد پای که می گردم؟
یا در خیال خفته این دیوار
دنبال شمایل که می گردم؟
من در سکوت نهفته ای ،چون بیمار
با چشم تار و خیره خیره ، در انزوا
دنبال بیت سوگ که می گردم؟
من در کشاکش بهار و برگ ریزان
مهمان نا خوانده این محفل،
من در گریز از درگه این منزل
هامون وار! به دنبال چه می گردم؟
با دیدن نمایش این کاغذ های زرد
با به به و چه چه و نح نح و اه اه ،
با بی تفاوتی از کنار شکوایه زنانه هر کمتر
دنبال سیلی به صورت که می گردم؟
باز هم من ،من و نگاه بی ثمر
این بار به دنبال چه ،که می گردم؟
از غروب چشم من چیزی نمانده راحتم کن
فصل پاییزی چو برگم پرپرم کن پرپرم کن
قصه تلخ تو را با خود به گورم می برم
این دم آخر به پای صحبتم بنشین باورم کن
باورم کن این دم آخر عشق و باران بر سرم کن
مگذر از من بی تفاوت آتش و خاکسترم کن
سوز عشقم را بیفروز تومی در ساغرم کن
با تو من شاه زمینم نازنینم باورم کن
باورم کن باورم کن
باورم کن شرحه شرحه از فراقم
با نکرده جرم محکوم گناهم
باورم کن باورم کن
کی گل هاتو پرپر و قربونی کرد
جون نا قابلم رو ازم بگیر
کی دلت رو توی غم زندونی کرد
به بهار من خزون زدی و رفتی
مثل قطره های بارون زده رفتی
زندگی رو بی تو هرگز نمی خواستم
تو به شبهام رنگ حسرت زدی رفتی
تنها عابر خیابان شکستم
زدی مهر بی کسی به عهد بستم
شعر پایان تلخم رو سرودی
تو که رفتی چرا قلبمو ربودی
ساکن کوی غریبی و سکوتم
سوخته بعد تو تموم تار و پودم
شب بارونی بی تو همه شبهام
نمی پرسی چی کشیده دل تنهام
کی چشاتو ابری و بارونی کرد
کی گل هاتو پرپر و قربونی کرد
جون نا قابلم رو ازم بگیر
کی دلت رو توی غم زندونی کرد
بگو هرچی تو دلت هست غیر من کی خاک پاته
نرو از کناره من بی تفاوت بی اشاره
بگو واسه آخرین بار این دل من مبتلاته
بگو طاقت می آرم بگو طاقتم زیاده
بگو واسه چی بریدی وقتی چشم من براته (به راه ات )
نگو بازیچه می خواستی تا دل منو ببازی
که بری مثل غریبه دلمو تنها بذاری
بگو طاقت می آرم بگو طاقتم زیاده
بگو که مثل گذشته اینا شوخی نگاته
بگو بلکه حرف تو بتونه آرومم کنه
بگو تا بغض نشکسته دلمو رها کنه
بگو طاقت می آرم بگو طاقتم زیاده
بگو طاقت می آرم بگو طاقتم زیاده
صدا کن مرا منم بي پناه دراين کوره راه صدا کن مرا
چراغ رهي تو صداکن مرا يه گم کرده راهم صداکن مرا
اسير غم درد ز دنيا شدم طرد صدا کن مرا صدا کن مرا
دراين شام تيره دعا کن مرا از اين تيره روزي رها کن مرا
صدا کن مرا صدا کن مرا
شب گم شدن ها من گيج و تنها تو چون سايه ي من صدا کن مرا
شدم زار و خسته در آغوش صحرا تو چون ناجي من صدا کن مرا
پريشان و بي دل قفس کرده منزل چو کشتي طوفان زده مانده بر گل
صدا کن مرا صدا کن مرا
نشسته به سينه يه دنيا غم و درد که از نارفيقان به تن زخم خنجر
همه شب خدايا ازاين حسرت و غم نتانم بخوابم همين نغمه خوانم
صدا کن مرا صداکن مرا
از کنار تو گذشتم با یه خنده
همه دنیاتو باختی ای برنده
همه دنیا رو واسه کی می خواستی
برای یه حرف راست دلت می گنده
فرصت تازه بهت نداده بودم
دنیای پوچی که از تو دیده بودم
واسه من دلیل موندنی نذاشتی
آخه من توی چشات چی دیده بودم
خنده تلخی روی لبات نشسته
راه برگشتی نمونده راه ها بسته
نگو من راه رو بهت نگفته بودم
که دل از سیاهی دلت شکسته
تو دیگه گریه نکن گریه حرمت داره
اشکای چشای تو رنگ نفرت داره
بوی بارون هم نمی دن اشکای چشای تو
فکر نکن هرگز بتونم بگذرم از گناه تو
با من از رفتن نگو نه من چشاتو تر نکردم
خنده های تلخ امروز گریه های عشق دیروز
فصل بارون سوز پاییز همه از یاد تو لبریز
ای رفیق روزگارم روزگار بی بهارم
ای تو تنها یادگارم بی تو من تمام کارم
عشق رو عادت کرده بودم ای همه بود و نبودم
تو برام نفس بودی تو تموم تار و پودم
توي جنگ خون و زالو
توي تکرار کشيدن
نعشگي هاي مکدر
توي خونبازي و سوزن
بوي مردار و عفونت
تو رگ چرکين غيرت
بين بودن تا نبودن
پاشو پاشو تو هنوز مردي
هنوز غيرت مردونه داري
جادو عفيون رو بشکن
تا خدا در سينه داري